بارگای بئ خه م
(کزهی جهرگ )در زبان سمبلیک عرفانی استعاره از خداست
پس در ابتدا شعر با نام خدا شروع میشود که باعث سر سبزی
باغ ایمان است
بعداز آن شروع میکند به توضیح شادی ها و رنج های انسانی در کنارش
عواطف شدید انسانی را بیان میکند ،اشک بچه ی یک ساله
آه غمناک پیرمردی سالخورده
زیبایی های دنیا را به تصویر میکشد
همه ی درد و رنج ها،شادی ولذت ها برای شاعر مفهومی خاصی دارند
شکوفه های رنگی بهار،یتمی که نه پول داره نه کفش
عاشقی که محتاج نظر معشوق است،
خوشحالی مجرمی که از پای دار آمده پایین
در آخر در کمال تعجب میبینیم به اصطلاح شاعر شادی و رنج را یکی میداند
وآنها را مانعی برای تجلی عشق و آزادی میبیند
هر دو باعث دل مشغولی انسان میشوند تا نتواند واقعیت هستی خویش را ببیند
تمام رنج ها و لذت ها در درون خود ماست
خیال باعث شده تا ما مشغول دغدغه های خویش باشیم
و به دنبال مبدا و منشا این احساسات به ظاهر متضاد نباشیم
رنج و شادی مانند دوتا نگهبان دروازه، نمیگذارد آدمی قدم در اقلیم عشق بگذارد
شاعر در آخر ما را به انقلابی فرا می خواند تا دروازه ی آهنین خیال و ت
وهمات ذهنی را بشکنیم تا از عشق ناب خبر دار شویم
شاعر خیال را بزرگ کننده ی مسایل میداند که از کاه کوه میسازدو می
گوید اگر خیالات نباشد تو در حریم
اقلیم بدون غم هستی شکوفا میشوی چون الان درگیر رنج و شادی
هستی،سرگرمی به اینها برایت مهم است نه مفهوم رنج و شادی
اگر خیال نباشد ذهن آدم آرام میشود به اطرافش قشنگتر و بادقت تر نگاه
میکند معنی همه چیز را میبیند در نتیجه گمشده ی خود را خواهد یافت مبدا
و منشا را درک میند
منشا ومنتها همه اوست
همه چیز اوست
جام شراب خوماران
دوای درد شب بیداران،
مبدا کل رنج ها و شادی ها اوست
عشق اوست
اما خیال نمیگذارد این را ببینیم
کل شعر شاعر در یک بیت آن غول عرفان یعنی مولانا خلاصه میشود
باغ سبز عشق کو بی منتهاست
جز(غم و شادی)درآن بس میوه هاست
کزهی جهرگهکهم نووری چهمانم
زهریف ئهندامی باخی ی ئیمانم
ههراڵهی سهد رهنگ جهوهختی وههار
ئارگای دل تهنگی جه کۆنجی ههوار
ههرسی نم داری کۆرپهی یهک ساڵه
ههناسهی سهردی پیری سهد ساڵه
ناله ی مهزڵوومان چیری ئهشکهنجه
دڵ وهشی وهیوی حهڵقه جه پهنجه
شهفای دڵ ئشهی شهوان بێداران
مێخهکی وهش بۆی نازک نازداران
بهرگهی دهس راسی حهشری گۆناکار
فۆتوای ئازادی گهردهن نه پای دار
پهپووله ی ناسکی بێ دهنگی دهروون
مهرههمی زامی سینهی پرجه هوون
به رزه هه سارهی تاریکه شه وان
جامه شهراوی مێراقی رهوان
عاشقی خامۆش موحتاجی نهزهر
ناڵهی یهتیمی بێ پاڵا و بێ زه ر
شادی ههر خهمهن خهمهن ههرشادی
ههر دوو پاسداری باخی ی ئازادی
ماڕه ئاههنین دهروازه ی خهیاڵ
باجه عشقی پاک بگیری ههوال
شادی وپهژارهت خهیاڵی کهیلهن
ئهودیمی خهیاڵ بارگای بێ خهمهن
بی ده نگ-نودشه- اردیبهشت ۹۰