خمار دربدر
در ميزنم سحر
مانده ام پشت در
ميدانم اندروني
ازشيشه ي پنجره بنگر
خرقه ،گذاشتم زير سر
افتاده ام در پاي در
مشت تاكي زنم بر در ؟
كاشانه ي توام مقصد
تويي پايان سفر
بگشاي در
بنواز آواره ي راه بدر
بينداز حجاب غيرت ازسر
بنماي رخ
مست كن بار دگر
من عاشق خمار در به در
+ نوشته شده در ساعت توسط بی ده نگ
|